|
شاعر ، منتقد ، مترجم
|
|
|
|
||||
|
جهانی کردن شعر؛ وظیفه دولتهاست سردار شمس آوری علی قنبری از شاعران تجربهگرای دهه 70 است که گرایشهای پستمدرنیستیاش، او را در زمره شاعران متفاوتنویس قرار داده است. مجموعه شعر «یک ساعت سعد با مارک وستندواچ» کتاب تازه منتشر شده اوست که نگاه و زبانی منحصر بفرد آن را در زمره مهمترین کتابهای یک دهه گذشته ایران قرار داده است. «نقطه پشت فعل خراب یا فرانتس کافکای پشت جلد» و «نامه (به / از) رویا و ضمائم پاره وقت» که در سالهای ۷۹ و ۸۱ منتشر شدند دیگر مجموعه شعرهای او هستند. http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=189&pageno=9 ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 19:54 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تزلزل مرزهاي خيال و واقع
مجموعه شعر علي قنبري با عنوان «يك ساعت سعد با مارك وستندواچ» چندي پيش به همت انتشارات بوتيمار به بازار كتاب روانه شد. اين كتاب كه سومين دفتر شعري منتشر شده از قنبري است در 109 صفحه مشتمل بر 31 شعر به چاپ رسيده است. شعرهاي مجموعه محمل خوبي را براي خوانش نقادانه از زواياي گوناگون به دست مي دهد. از آنجا كه مقصود پرداختن به كليات و برشمردن مختصات عمومي مجموعه نيست، كلام را با تمركز بر شعري از اين كتاب، «هتل آمباسادور»، پيش مي برم:ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 19:52 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من فراموش مي شوم پس هستم يك ساعت سعد با مارک وستند واچ"سومین مجموعه ی شعری علی قنبری است که با فاصله ای تقریبا ده ساله نسبت به مجموعه ی دومش"نامه (به /از)رویا وضمائم پاره وقت"چاپ شد و در روند شاعرانگی اش شاید نقطه ی عزیمتی باشد به سمت و سوی فردای شعر،جایی که احتمالا تغییراتی در نوع نگرش و خوانش از شعر را تجربه خواهد کرد،فردایی که نامش می تواند دهه ی نود یا هر عنوان دیگری باشد،فردایی که همین الان است وشعر را در پروسه ی دیگری به بازی دعوت کرده است که در آن زبان چالش اصلی ونقشی تعیین کننده دارد البته در همه ی ادوار زبان نقش خود را ایفا کرده اما اینبار در فراگردی انتقادی کارکرد زبان است که مورد مناقشه بوده و احتمالاشکل بازی را به گونه ای دیگر با فضای رایج در میان خواهد گذاشت. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 19:49 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 16:3 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عليشاه مولوي در محيطي كارگري صنعتي رشد كرده و متعلق به يك نسل آرمانگراست ، نسلي كه به « انقلاب در انقلاب » رژي دبره ، « چريكهاي شهري » ماريگلا و « تئوري بقاء » امير پرويز پويان تعلق خاطر داشت . نسلي كه شعر را بعنوان بازو و مفصل مكانيزم ايده آليستي خود بكار گرفته و با وجهي بيانگرانه دغدغه هاي اجتماعي سياسي را مزيد بر شاعرانگي خود داشتند . دلبستگي به جملات قصار تمام و كمال كه از تماميت خواهي و كمال گرايي و انقلابي گري شان تراوش مي كرد و سنتيمنتاليسم و رمانتيك واره گي كه تيرآهن و ستونهاي ابنيه هاي معرفت شناسي شان بود. آن چه که در ایران تحت عنوان شعر سیاسی مطرح است در واقع به شعری اطلاق میشود که در آن شاعر دغدغه های سیاسی اش را وارد شعر می کند و شعر به یک بیانیه ی سیاسی تبدیل میشود . بسیاری بروز دغدغه های اجتماعی و سیاسی در شعر را ، معادل بیانگری می دانند و تصورشان بر این است که لحاظ نمودن این حساسیتها عملا ناظر به تناظر یک به یک بین عناصر درون و بیرون شعر است و بدین سان شعر به عنوان ابزاری برای مسائل خارج از شعر محسوب می شود و ارجاع شعر به چیزی بیرون از شعر است . در واقع این ذهنیت غلط هنوز وجود دارد که شعر محمل چیزهای بیرون از شعر است در حالیکه خود شعر و خود زبان باید موضوع شناسایی باشد . وقتی شعر محملش زبان شد و سعی در حرکت در عرصه ی دال ها کرد و به وضعیتی شناور رسید موتیف های متفاوت می توانند وارد شعر شوند و شقه شقه نگاری و عدم قطعیت موجود در شعر می تواند هر چیزی را به خود بپذیرد . امروزه چيزي بنام ذات شعر و يا ادبيات وجود ندارد . کلاسه بندی مطلق زبان ادبی موجود نیست بلكه اين كاركردهاي ويژه هستند كه وجود دارند. يك عبارت ساده در يك پس زمينه مي تواند عبارتي سیاسی ، فلسفي و يا علمي باشد ودر پس زمينه ديگر وجهي كاملا ادبي و شاعرانه داشته باشد . آن چه كه ادبيات وشعر را به هر متني نزديك مي سازد وابستگي آن به زبان است يعني اينكه چيزي بنام صورت بندي مطلق زبان ادبي وجود ندارد . ما در قبل از انقلاب و هر چه که به انقلاب نزدیکتر میشدیم گرچه شعر متعهد و سیاسی حجم بیشتری پیدا می کرد اما عمده ی حرکت های شعری ما سعی بر آن داشتند که از تبدیل شعر به بیانیه سیاسی و شعار پرهیز کنند اما این به معنای این نبود که آنها خودشان درگیر بیانگری نباشند . این وضعیت در بعد از انقلاب هم به همین شکل بود. سالهاست شعر سعید سلطانپور و خسرو گلسرخی بعنوان شعار مطرح هستند و نه شعر اما می خواهم با این نکته اشاره کنم که اشعار بسیاری از کسانی که شعر اینها را بعنوان شعری مذموم در نظر می گرفتند خود اشعاری بیانگرانه و در خدمت چیزی بیرون از شعر بود اما امروز اين آرمانگرايي تنها همچون يك « موضوع » است (مثل هر موضوعي ) كه هيچ موضوعيتي ندارد و نگاه به اين گذشته ي آرمانگرا مثل هر نگاهي به گذشته ست كه انگار هميشه زيباشناسيك مي نمايد و ديگر آن بعد اخلاق گرايانه را ندارد . حالا او مجسمه « thinker » رودن را در همنشيني با « من آخرين با زمانده ي فرزانگان زمين ام » شاملو بصورت هزل و هجو بكار مي گيرد و يك جمله قصار را بر پيشاني شعرش مي گذارد و كمپوزيسيون شعرش را بر پايه نقيضه گويي مي گذارد : « اندوهت اگر آبستن انديشه نباشد ستروني / نترس / بگو / ماه مكعب / آفتاب مستطيل / درخت معلق / اين شورش اصلا به دليل نيست / ولي اين توصيه طعم تحكم دارد / چه كنم ؟ / من هم مردي از اين قبيله ام » عليشاه در شعر امروزش شعارهاي ديروز را پاروديك مي كند و همين حركت با يدكي هزل و هجو كاركرد ديگري به شعرش مي دهد : «راستي به نظر شما من شاعر درجه چندمم / وقتي در بيشتر مواقع فشار خون شهر / در شعرهايم از خط قرمز مي گذرد / مي بينيد ، من هم مثل بعضي ها زماني كه دمم مي ماند زير پاي دلم / تب تكرار واژه هايي مثل « عدالت » « آزادي » و « صلح » سراسيمه ام مي كند . » مولوي در بيشتر شعرهايش دغدغه ي فرم دارد .هر جا که علیشاه درگير چطور نوشتن است و نه چه نوشتن و براي او امر سياسي اجتماعي همچون ابژه اي بيروني نيست كه بخواهد آن را به شعرش انتقال دهد شعرش موفق است . وقتی با شعرش به سراغ جهان سياست مي رود و نه اينكه سياست را وارد شعرش كند ، جایی که كلمات مثل آرزوهايش روي نوك زبانش نيست و مثل دكونينگ (نقاش ) از شعرهايش فاصله مي گيرد : « ياد نگرفته ايم مثل نقاش ها / گاهي از تابلوي « خودمان » فاصله بگيريم » حالا وقتي دمش مي ماند زير پاي دلش نمودار نوار قلبي اش را عينا در شعرش مي گذارد و در CCU « تواناترين بازيگري كه همه را در پرده آخر تحقير مي كند » تحقير مي كند . براي عليشاه اكنون سي سي يو و سينما كه زماني صحنه ي كنشگري و انفعالش بوده محيط فرم گرايي اش مي شود : « نردبان سفيد افقي را / سبز مي گذارم / در شمال غربي ميدان وليعصر / آدم عطر آدم ادكلن / آدم ها آدم هوا / آدم صدا آدم سيگار / آدم دود آدم داد / آدم بو آدم بوق / آدم آدم آدم آدم » عليشاه از همان عنوان شعرش عنوان بندي را خدشه دار مي كند و بطور منحصر بفردي طولاني ترين عنوان هاي شعري معاصر را طرح مي كند بطوريكه كلمات عنوان شعرش از خود شعرش بيشتر است. به اين عنوان ها توجه كنيد: « از سياه ترين سرنوشت اين رودخانه عاصي تا عميق ترين اندوه يوزپلنگ پير در خنده ي گربه ي گم شده و شما كه ايستاده ايد با بي قراري كبك ها پشت ِ چراغ قرمز انار در پاييز كه قرمز هيچ شباهتي به سرخ ندارد و پراكنده چون چند پروانه در باد » يا « هفت اپيزود براي بلدرچين هاي بالغ و يك اپيزود براي گربه ي نالايق .كاش جفتش فرصت فرار كردن داشت » ما به محض اینکه در یک شعر با چه گوارا روبرو میشویم فورا آن شعر را سیاسی یا با رویکردی سیاسی تلقی میکنیم در حالیکه اگر دغدغه ی ما چطور نوشتن باشد و نه چه نوشتن این ذهنیت را نخواهیم داشت . ما دریک شعر می توانیم در باره ی چه گوارا حرف بزنیم و چه گوارا تبدیل به یک مگافین و یا موجبیت شود اما در واقع در باره ی همه چیز حرف بزنیم که آن وقت این شعر، شعری می شود در ارتباط و بی ارتباط با چه گوارا که آنچه در آن اهمیت دارد تکثیر معناست .در یک شعر متکثر هر عنصر ، ترم و موتیف مربوط به زندگی می تواند وارد شعر شود . شعر سیاسی همیشه دغدغه ی این را داشته که جهان را به شیوه ی سیاسی وارد شعر کند در حالیکه این شعر است که به شیوه ی سیاسی وارد جهان می شود . شعری که درگیر دال هاست ، شعری که متکثر و شقه شقه هست و شعری که مبتنی بر عدم قطعیت است و شعری که چطور نوشتن برایش اهمیت دارد و نه چه نوشتن ، هر چیزی را می تواند بعنوان نقطه ی عزیمت خود وارد شعر بکند و در حالیکه ظاهرا درباره ی آن حرف بزند اما درباره ی همه چیز حرف بزند . به نظر من شعر می تواند از لحاظ زبان به شدت رادیکال ، تجربه گرایانه ، نوشتاری و درگیر زبانیت باشد اما وجوه سیاسی را به رخ بکشد . اگر چه شعر حوزه ایست تحت سلطه ی تمایلات خرد گریز که ملاک دیگری جز بروز «من » های متفاوت برای بیان خود ندارد اما این عقلانیت گریزی به معمای عدم درک سیاسی نیست چرا که سیاست برای شاعر یک امر کاملا مدنی است و همیشه روی میز اوست . قدرت شاعر در کلمات اوست و نه اینکه مولف یک قدرت مطلقه باشد . در شعر زبان ، در شقه شقه نویسی ، در عدم قطعیت بر خلاف تصور قدرت بروز می یابد چرا که قدرت یک چیز متناقض و نامتقارن است و نه یک چیز یکپارچه . یعنی همه ی پاره گفتارها بطور بالقوه پخش و پراکنده خواهند بود و به لحاظ صوری در معرض کاربردهای متضاد . همانطور که قدرت در سراسر روابط اجتماعی پخش شده و در کنار محدود کردن رفتارها ، شکل های ممکن رفتار را هم تولید می کند در شعر نیز به همین شکل عمل می کند. و در پایان باید بگویم هر جا شعر علیشاه با این الگو پیش می رود برای من جذابیت دارد .
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 16:32 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 19:20 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱) يه اسم منو صدا ميزنه (چاي تعارفم نميكنه ) كي ميگه مردم بين اميد و نا اميدي بايد يكي رو انتخاب كنن؟ نه خورشيد رو ميشه ديد ، نه مرگ رو من اونا رو هميشه مثل همين عبارت كنار هم مي نشونم . ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 20:27 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
گفت و گوی علی حسن زاده با علی قنبرینویسنده : علی حسن زاده گفت و گوی علی حسن زاده با علی قنبری چشم اندازی از شعر دههی هفتاد
اشاره: علی قنبری متولد 1347 دشتستان، كارشناس مهندسی مكانيك از دانشگاه فردوسي مشهد و تحصيل در رشته ي كارگردانی تئاتر را رها كرده است. كتابهاي چاپ شده او عبارت اند از: مجموعه شعر «نقطه پشت فعل خراب يا فرانتزكافكاي پشت جلد» ( 1379 )، مجموعه شعر «نامه (به / از ) رويا و ضمائم پاره وقت» ( 1381 ). كتابهاي آماده چاپ او عبارت اند از: مجموعه شعر «گفتگو با يك داور فوتبال»، رمان «تم ها و وارياسيون هاي ِ موش كور»، ترجمه «آنتولوژي شعر پست مدرن آمريكا» / پل هوور، ترجمه «زوزه و اشعار ديگر» / آلن گينزبرگ، جنبش شعر زبان (language poetry ). فعاليتهاي مطبوعاتي او عبارت اند از: در نيمه ي دهه ي هفتاد ( 75و 76 ) با چاپ شعر و نقد و ترجمه مقالات مهم ادبي قرن بيستم نظير، «انقلاب زبان شاعرانه» / ژوليا كريستوا، «معناشناسي ساختاري» / ا.ج.گريماس، «درآمدي بر تحليل ساختاري روايت ها» / رولان بارت، « نقادي و ايدئولوژي» / تري ايگلتون، « s/z » / رولان بارت، «سوژه ي مكالمه» / ژوليا كريستوا، و همچنين ترجمه شعر مطرح شد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 13:9 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:8 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:29 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جلسه ی خردادماه " رنگ واژه " که ساعت ۵ عصر دوشنبه چهارم خرداد آتی برگزار می شود شعر خوانی من اختصاص یافته است . در این برنامه سعی می کنم برخی کارهای پرفورمنس و هپنینگ ام را اجرا کنم که البته با توجه به محدودیت هایی که خواهم داشت ( زمانی و مکانی ) اجرای برخی از آنها مشروط است . آدرس : میدان آریاشهر ، ضلع جنوبغربی ، نبش آیت اله کاشانی ، برج طلا ، طبقه هفتم ، گالری م. آذرفر
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:18 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرنوف یکی از پیشگامان شعر منثور است . او می گوید : « من در نوشتن شعر- نثر بیشتر مرهون آثار هانری میشو و خولیو کورتازار هستم ، کسانی که جهانهای تازه ای خلق کردند که شگفت انگیز ، مبتذل ، احمقانه و حقیقی هستند مثل خود ما » او معتقد است که شعر – نثر ممکن است که یک هم ارزی معاصر شعر متافیزیکی باشد که در هر دو حالت استعاره می تواند تا آنجا که به مفهوم مرکزی نوشتار تبدیل شود گسترش یابد » اشعار چرنوف در عین اینکه در چنبره ی مٶلفه های نامتجانس است به کولاژ سورئالیستی نیز شبیه است . او در مقاله ی خود با عنوان « حصار شخصیت » عنوان می کند که در بسیاری از اشعار منثورش « شخصیت » تا آنجا حضور دارد که به واسطه ی آن زبان بتواند اتفاق بیافتد » بدین معنی که یک حد و حصری وجود دارد که در آن مٶلفه های روایی شامل استفاده از شخصیت های داستانی ، نمی توانند از آن عبور کنند . در کتاب شعر او با نام « ژاپن » (1987 ) ساختار نحوی شکسته می شود و این روابط آوایی کلمات است که کشف می شود تا دیگر عناصر تخیلی . ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:19 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بگو در شان چه کسی غرق ؛ عمومی ترین پاورقی های اغوش را ؛ که کم می کنی م ؟ بگو پرت شوم به کجاهات ، کوله پشتی ات را که زمین می گذاری ، رگ ها و گلویت را ، تو را ، که مسری است ؟ معصوم های لایزال خاک می خورند در بلوز های « مانتیگل » . لامسه ام استفراغ می کند ابروی ممتنع را . عادت های تسلا می پرند. خنده هایت پست می شوند به بلوز روحانی ام . قدم هایم داد می زنند : « پیتکو پیتکو » . منظور نر پیاده می شود . این همه تیک تاک می گریزند از مزمور تو ؛ با ترجیع بند پدر . ذهن اجاره ای ، و اسمی دو هجایی ، به دلایل ام می رسند ؛ به زودی یک گُل . ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:0 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تم ها و واریاسیون ها نمونه ی نادر نوشتاری است که جان کیج اولین بار آن را تالیف کرد . در واقع او بدین ترتیب تم ها را به شعر تبدیل کرد . اما تم ها و واریاسیون ها شعر نیست بلکه یک متن نوشتاری – شفاهی است که در دسته بندی ها جزو مقاله ها محسوب می شود . جان کیج می گوید : تم ها و واریاسیون ها جزو اولین سری کارهای موشح است برای یافتن نوشتاری که اگر چه از ایده ها ناشی می شود ، اما درباره ی آنها نیست بلکه آنها را تولید می کند . ( در این عکس جان کیج بهمراه مرس کانینگهام طراح رقص دیده می شود که کیج با او همکاریهای متعددی داشت ) ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:21 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
اصول پایه و ساختاری نقاشی در حالتهای مشابه در صفحه ی هندسی توصیف می شوند ( یا در حالتهای سه بعدی با همانندی بیشتر ) . در نامه ی مشهوری از سزان ( cezane ) به شباهت فرم تصویری کره و مکعب اشاره می شود و به نظر می رسد که آثار نقاشان آبستره کار در تایید این نکته است . اشکال هندسی فقط در فرمهای تصویری همانند ند (و نه هرگونه شباهتی ) و اصول ساختاری واقعی ِ نقاشی نه از مشابهت با چیزهای دیگر بلکه از همانندی های درونی خود هنر باید ناشی شود . اصول ساختاری ادبیات نیز می بایست از نقادی سرنمونی ( Archetypal ، نقد بر اساس الگوهای مشترک و ازلی ) و متعالی نتیجه شود ، ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 19:14 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:41 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:27 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
می روم درباره ی کارون ِ پر از (آشغال+ کثافت+لجن ) اما عفیف تا پیاده بر گردم با یک رنسانس توی بلوزم .
دَم دَمای غروب باز می گردم از یک « لاینحل » و اعتراضی ندارم بجز سیبی که گاز نمی زنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:45 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
« در کافه ی بیروت ، نه چشم اندازی ، نه چشم ِ میگون . نزاع ، تقابل ساده ی من و سالاد فصل است . و گام ِ اطفال که می ریزد در تجارت اورانیوم. ضمنا ، سعید سلیمی ، پیچید به سوی قبرستان ، با دستها و کلمات برخاسته از اذهان ریاضی. » « پاهای بی گمان ، در تعابیر غیره ،شُرف مکان مکین می کنند در سیتی سنتر. و رفقا می روند از گیتِ پنج ، بر رد شمسی که از مشرق نیامده بود. » « در تیمارستان شفا ، آمپول ها و لمبرها مکررند . و قول ابوالحسین بنانی ، که : من بر شط نیل تشنه ام. » « بلیط های اتوبوس پاره می شوند . عادت های ما می روند به میدان مرکزی ، به دنبال مردی که راه را پرسیده بود . » ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:31 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 1:14 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
همانطور که می دانید گری اسنایدر" شاعر آمریکایی برنده جایزه ١٠٠ هزار دلاری شعر راث لیلی شد. این جایزه که هر سال از سوی بنیاد شعر آمریکا اعطا میشود و یکی از گرانترین جوایز ادبی آمریکا به شمار میرود، گری اسنایدر را به عنوان بهترین شاعر سال ٢٠٠٨ معرفی کرد.این جایزه در سال ١٩٨٦ توسط راث لیلی تأسیس شد و بنیاد شعر آمریکا مدیریت آن را برعهده دارد. از برندگان پیشین آن میتوان به دونالد هال، چارلز رایت و... اشاره کرد.گری اسنایدر به همراه آلن گینزبرگ ، جک کرواک ، گریگوری کورسو و لارنس فرلینگتی از پیشگامان نسل بیت در دهه ی شصت بودند که اشعارشان در آن زمان بعنوان عامه گراترین شعرهای جدید تلقی می شد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:51 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:44 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:34 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:18 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:44 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:31 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
- هي ‹‹ مه ير›› اي قاضي القضات در زمين سبز ‹‹ دائگو›› چرا عبارتي شاعرانه برروي بازوان است؟! - تقرير عطوفت مهدوم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:24 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
يك ماهي بد تركيب به قلاب من افتاد ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:58 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:49 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:41 توسط علی قنبری
|
|
|||||
|
|||||